کد خبر: 552112

دانیال کهزادیان؛

آیا ما سکولار شده‌ایم؟/ واکاوی سخنرانی روز مبعث رهبر انقلاب

دانیال کهزادیان در یادداشتی با عنوان «آیا ما سکولار شده‌ایم؟» به بررسی بخش نخست سخنرانی روز مبعث رهبر انقلاب می‌پردازد و هشدار می‌دهد که جدا کردن دین از سیاست و اجتماع، همان سکولاریسم ناپیدا در شیوه فهم ما از ایمان است.

به گزارش «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ یادداشت از دانیال کهزادیان/// پس از سخنرانی رهبر انقلاب در روز مبعث، اغلب تحلیل‌ها و بازتاب‌های رسانه‌ای بر بخش پایانی بیانات متمرکز شد؛ جایی که سخن از آمریکا، اغتشاشات و مناسبات قدرت به میان آمد. در مقابل، بخش نخست سخنرانی ـ که به بعثت، جاهلیت، ایمان و نسبت آن با وضعیت امروز بشر می‌پرداخت ـ عملاً در حاشیه قرار گرفت.

این گزینش رسانه‌ای، صرفاً یک سلیقه خبری نیست؛ بلکه نشانه‌ی یک مسئله‌ی عمیق‌تر در شیوه‌ی فهم ما از دین است. ما ناخودآگاه سخن دینی را به دو حوزه‌ی «معنوی» و «سیاسی» تفکیک می‌کنیم و فقط بخش دوم را واقعی، عینی و قابل تحلیل می‌دانیم. این همان منطقی است که سکولاریسم بر آن استوار است: جدا کردن دین از ساحت اجتماع و سیاست.
در حالی که ساختار خود سخنرانی رهبر انقلاب، دقیقاً بر نفی همین جدایی بنا شده است.

رهبر انقلاب در بخش نخست بیانات، جامعه‌ی پیش از بعثت را ترسیم می‌کنند: جامعه‌ای گرفتار جهل، تبعیض، فساد و سلطه. سپس این وضعیت را نه صرفاً یک روایت تاریخی، بلکه الگویی تکرارشونده در تاریخ بشر معرفی می‌کنند. نکته‌ی مهم آن است که این توصیف، به هیچ جغرافیای خاصی محدود نمی‌شود؛ یعنی هر جامعه‌ای، از جمله جامعه‌ی امروز ما، می‌تواند در معرض چنین وضعیتی قرار گیرد.

راه خروج از این وضعیت، از منظر ایشان، نه صرفاً در تغییر مناسبات قدرت، بلکه در تحقق «ایمان» است. اما ایمان در این بیان، یک تجربه‌ی صرفاً فردی و عبادی نیست؛ بلکه حقیقتی اجتماعی و تمدنی است.

این معنا با استناد ایشان به آیه‌ی قرآن روشن‌تر می‌شود:
«وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ»

در این آیه، عزت و برتری وعده داده شده، اما مشروط به ایمان. نکته‌ی مغفول آن است که ایمان در منطق قرآن، تنها به باور قلبی یا مناسک عبادی فروکاسته نمی‌شود. ایمان، وقتی معنا پیدا می‌کند که در مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نیز حضور فعال داشته باشد.

در همین چارچوب است که می‌توان به الگوی ابوذر غفاری توجه کرد؛ شخصیتی که ایمان او صرفاً در عبادت خلاصه نشد، بلکه به نقد ساختار اقتصادی و اعتراض به انباشت ثروت در عصر معاویه انجامید. ابوذر نشان داد که ایمان، اگر اجتماعی نشود، به انفعال می‌رسد؛ و عدالت، اگر ایمانی نشود، به ابزار قدرت بدل می‌شود.

با این نگاه، بخش بعثت و بخش سیاسی سخنرانی رهبر انقلاب دو موضوع جداگانه نیستند. بعثت، آغاز پروژه‌ی ایمان اجتماعی است و سیاست، میدان تحقق آن ایمان. تفکیک این دو، در واقع بازتولید همان مرزی است که سکولاریسم میان دین و سیاست ترسیم کرده است.

تمرکز صرف بر بخش سیاسی سخنرانی و نادیده‌گرفتن بخش بعثتی آن، باعث می‌شود پیام اصلی بیانات به‌درستی فهم نشود. زیرا در این صورت، سیاست از ریشه‌ی ایمانی خود جدا می‌شود و بعثت نیز به یک مناسبت آیینی تقلیل می‌یابد.

سؤال اصلی اینجاست: آیا ما در شیوه‌ی فهم خود از دین، ناخواسته سکولار شده‌ایم؟ نه به این معنا که دین را انکار می‌کنیم، بلکه به این معنا که آن را از میدان اجتماع، عدالت و سیاست جدا کرده‌ایم.

اگر قرار است بعثت در تاریخ امروز معنا داشته باشد، باید ایمان دوباره به سطح اجتماعی بازگردد؛ ایمانی که مسئولیت‌آفرین باشد، مطالبه‌گر باشد و نسبت به ساختارهای ناعادلانه بی‌تفاوت نماند.

در غیر این صورت، هم بعثت در سطح مناسبت باقی می‌ماند و هم سیاست از پشتوانه‌ی اخلاقی و ایمانی خود تهی می‌شود؛ و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که سکولاریسم، نه به‌عنوان یک نظریه رسمی، بلکه به‌صورت یک عادت ذهنی در فهم ما شکل می‌گیرد.